تقديم به تو كه هنوز هم تكه اي از آسمان در چشمانت جرعه اي از درد درياي متانت و تجسمي زيبا از خاطره ي ايثار گلهاي سرخ در معبر ارغواني دلت به يادگار مانده است.نخستين چكه ي ناودان بلند يك احساس را در قالب كلامي از جنس تنفس باغچه هاي معصوم ياس به روي حجم سپيد نگاه عاشقانه ات مي ريزم وآن رابا لهجه ي همه ي پروانه صفت هاي اين گيتي بي انتها به آستان نيلوفري دل زلالت هديه مي كنم.
***************************************
با لبخند - ابرهاي غم و اندوه را بايد از خود دور كرد. درست است كه به روي هر حادثه اي نمي توان لبخند زد اما اين هم درست است كه مي توان با اميد و لبخند كاري را شروع كرد و از خداوند كمك خواست تا موفق شد.
***************************************
مي شود دل را به دريا زد مي توان عاشق شد مي شود عشق را گفت مي توان صادق شد مي شود از شب گذشت راهي فردا شد مي شود آبي ماند پاك چون دريا شد مي شود عشق را در هر آيينه ديد مي شود از عمقش زهر صد درد چشيد مي شود تنها رفت مي توان تنها شد مي شود عاشق ماند ماندگار ليلا شد .
ای ول
چه حرفای عشقولانه ای
از خودش در وکرده
نوشته شده توسط علی در یکشنبه چهارم دی 1384 ساعت 9:28 |
لینک ثابت |